عمر السهروردي ( مترجم : ابومنصور اصفهانى )
مقدمه 37
عوارف المعارف ( فارسى )
عجب راهى است راه سلوك كه طعامش بىنانى است و شرابش بىآبى . چون سالك بدين زاد گرسنگى و راحلهء تشنگى قطع منازل و مراحل كند و از لباس بشريّت برهنه شود ، قدم در حرم خاص خانهء قربت خاصّ احديّت نهد ، از ظلمت وجود برسته و به بقاى هست مطلق هست شده ، در مشاهدهء گل وصل بلبلوار اين ترانه آغاز كرده . . . ( ص 139 ) همچنين : و مريد چون اين توفيق بيابد كه اوقات را معمور تواند داشت ، به عبادات و طاعات ، دامن افتخار بر قبّهء گردون مىافشاند ، و عنان از صوب التفات به اغيار مىپيچاند ، و بر تخت تكبّر و تعزّز ، سلطانوار تكيه مىزند و مىگويد . . . ( ص 161 ) چنان كه اشاره شد ، با آنكه ترجمه در عصر مغول صورت گرفته ، از لغات مغولى چيزى ندارد و همه جا زبان ترجمه مفهوم و روان است ، حتى در انشاى عباراتى ، كه به فراوانى از كلمات عربى در آنها استفاده كرده ، جانب اعتدال و زبان معمول و متداول را از ياد نبرده است : چون حقيقت توبت آيين تمكين در ايوان دل بنده ببندد ، مشاعيل نور و قناديل سرور در صوامع اعضا و جوامع جوارح افروخته شود . طبقهاى نثار از حضرت جبّار بر مفارق روح سالك آيد . روح از غايت هزّت و اشتياق قربت حضرت عزّت . . . ( ص 181 ) نيز : و اهالى خانقاه ممتاز و متفرّد باشند به سبب استثبات قواعد و انتهاج مناهج حق و اختيار مذاهب اخيار و اجتناب از موافقت اشرار . ( ص 52 ) در برخى موارد علل و جهات موضوعات را با جملات و عبارات عربى بيان مىكند : حدّ گرسنگى آن است كه اگر خيو بيندازد ، مگس بر آن ننشيند لخلوّ المعدة من الطعام و صفاء البزاق . ( ص 105 ) نيز : و هر آن كس كه مقرّب حضرت عزّت باشد . . . او را چه التفات به جزويّات باشد ، لأنّ ما عند اللّه اعجب و اكثر و اغرب . ( ص 106 ) نيز :